تبليغاتX

ღ•.¸....خداحافظ رفیق....ღ•.¸

 

                  

 

تو مرا می فهمي ... من تو را مي خواهم ...
وهمين ساده ترين قصه ي ماست
تو مرا ميخواني ... من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم
و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني

 

تقدیم به معصومه ی عزیزم با عشق ... 

دنیا بزرگ است اما نه به اندازه ی قلب تو

 زیرا قلب تو بزرگترین آرزوها را می تواند در خود جای دهد ...

همه ی آرزوهای من فدای یکی از آرزوهای تو ...

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:56 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

 

 

چه مغرورانه سكوت كرديم 
چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم

غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند
هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان

با اینکه هیچ وقت حاضر نبودم به خاطر دلم پا روی غرورم بزارم اما وقتی این متن رو خوندم از خودم خجالت کشیدم ... به خودم گفتم هنوز اونقدرم که می بینی دنیا سخت نشده هنوزم خدا رو دارم ... همه ی ما خدا رو داریم از الان به بعد فقط به امید اون زندم و زندگی می کنم شاید اجباری باشه اما فک کردن به اون بهم آرامش می ده .... متاسفم از اینکه دنیا اینچنین سخت و آدما اینچنین سنگ شدن

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 8:42 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

 

 ای معنای انتظار یک لحظه بایست

دیوانه شدن بخاطرت کافی نیست.

یک لحظه بایست ویک جمله بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:7 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

 

 

 

 

                  

 

از درددل مینویسم

 

 از عشق برایت حرف می زنم تا تو باور کنی

 

چقدر دوستت دارم عشق را معنا می کنم تا بفهمی معنای عشق من تویی من

 

زندگی می کنم تا بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگی ای همه هستی من...

 

وقتی سکوت می کنم تو فکراینم که تا کی با من می مونی

 

وقتی با توحرف میزنم دوباره بر جسمم زندگانی میدمند

 

یادت در ذهنم وعشقت در قلبم عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم

 

محبت را در پاکی نگاهت صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم بدان

 

که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است...

                                                       ... بی تو می میرم...

                                                                                ...پس یادت نرود...

                                                                                                 ...دوستت دارم تا ابدT.a.L.a...

                                

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 9:32 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

دستانم قادر به نوشتن نیست

امافقط یک کلمه...

فقط یک خط...

فقط یک جمله...

وفقط یک عشق...

T.a.L.aدوستت دارم

...یادت نره...

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 14:48 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

 

 

///یادت نره///

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:26 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:46 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

 

 

هیچ می‌دانی دوست داشتن از عشق برتر است.

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.

اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است ٬

و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ٬ دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.

عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهای مشابهی متجلی می‌شود و دارای صفات حالات و مظاهر مشترکی است ٬

اما دوست داشتن در هر روحی جلوه‌ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می‌گیرد و چون روح‌ها برخلاف غریزه‌ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطر ویژه‌ای خویش دارد می‌توان گفت که به شماره‌ی هر روحی دوست داشتنی هست.

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می‌کند ٬

اما دوست داشتن در ورای سن و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه‌ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست ... . 

 پس بدان دوستت دارم

...یادت نره...

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:10 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

چه سفید باشی چه سیاه         چه قشنگ باشی چه زشت

چه بهار باشی چه باییز             واسه من عزیزی

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 9:16 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

 یه درخت خشک وبی برگ میون کویرداغ

توی ته موندهی ذهنش نقش پررنگ یه باغ

شاخه ی سبزخیالش سر به آسمون کشید

برو دوشش همه پرشد ز اقاقی سفید

زیر سایه ی خیالیش کم کمک چشماشو بست

یه دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست

اولی گفت اگه بارون بازبباره تو کویر

دیگه اما سررسیده عمر این درخت پیر

دومی گفت که  قدیما یادم کویر نبود

جنگل و پرنده بود وگذر ذلال رود

گفتن وازجاپریدن با یه دنیا خاطره

            اون درخت اما هنوزم  توکویر باوره...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:36 توسط معدنچی...!!!ღ•.¸ |

ღ•.¸کاش قلبم دردپنهانی نداشتღ•.¸

ღ•.¸چهره ام هرگز پریشانی نداشتღ•.¸

ღ•.¸کاش میشد راه سخت عشق راღ•.¸

ღ•.¸بی خطر پیمود وقربانی نداشتღ•.¸

Home
Email
Night Skin